19

روز 5شنبه ساعت 8 صبح همسر منو رسوندخونه مامانم وخودش هم رفت شرکت،حدودای ساعت 10 با خواهرم (مامان فراز)وپدرم رفتیم بازار برای خرید.البته پدرم بازار کار داشت ازمون جداشد رفت .

 من وخواهر تا ساعت 2 اونجا بودیم،اما بیشتر بخش فروش لوازم تولد (پله شیرازی)،آخه خواهرم میخواد تولد فرازو 6 فرودین بگیره چون سالگرد عروسیشون هم هست.بنابراین من چیز خاصی نخریدم فقط خشکبار خونه داشت تموم میشد،باکمی ادویه واین چیزا خریدم. چند تا هم شمع با شکلهای مختلف خریدم آخه من عاشق شمعم،هرجا برم حتما شمع میخرم ویک عدد شلوارک برای همسر،که عینشو خریده بودیم 18 تومن اما اونجا خریدم 10 تومن. اما خواهر کلی خرید تولد کرد وبعدش خسته وکوفته برگشتیم خونه ،ومن مثل هرسال توبه کردم که دیگه برم بازار برای خرید از بس که خسته شده بودم واز بس که شلوغ بود و انگار مردم به هم گره خورده بودن.

من سالی یک بار میرم بازار اونم نزدیکای عید ،یادمه پارسال نامزد بودیم با همسر رفتم واسه خرید سرویس طلا، اون موقع هم هیچی نخریدیم فقط آی خوردیم موقع برگشت هم ماشین گیرمون نیومده بود حسابی کلافه شده بودیم آخرش هم با یه تاکسیه که خیلی هم گرون ازمون کرایه گرفت برگشتیم وباز توبه کرده بودم که دیگه نرم بازار.

سال قبلش هم با خواهرام رفته بودیم البته اون سال خرید هم خیلی کردیم ،خیلی هم خوش گذشت کلی هم خندیدیم وکیف کردیم .یادش بخیر.

خلاصه اینم از بازار رفتن امسالمون که برای تولد فراز خان خرید کردیم.

خواهرم واسه مادرشوهرش یه بلوز خرید واسه عیدیش.

راستی یه چیز مهم: از بازار واسه عیدی همسر یه خودکار خودنویس ست مارک خیلی خشگل خریدم . واز طرف مامانم اینا هم واسه عیدی همسر کیف لپ تاپ وواسه شوهر خواهرم  یه کیف اداری خیلی قشنگ گرفتیم.

ساعت 3 هم برگشتیم خونه و همزمان باهمسر رسیدیم خونه مامانم وناهار خوردیم وعصر هم خواهرم وفراز رو رسوندیم خونشون و خودمون هم رفتیم به خونمون.

 

 

/ 2 نظر / 39 بازدید
زیر این آسمون آبی (فاطیما)

سلام منظور از بازار همون بازار بزرگه دیگه؟ من که خیلی شلوغیشو دوست دارم آدم قشنگ شور و حال و سرزندگی مردمو احساس میکنه ولی خب کلافه هم میشه موقع خرید کردن و خسته شدن چه مادرزن خوبی که برای دوماداش خرید میکنه [چشمک] انشالله همیشه جیبا پرپول باشه و همه تو بازار باشن [زبان]

محبوبه

سالگرد ازدواج خواهرت و تولد فراز جان پیشاپیش مبارک باشه پ منم خیلی شمع دوست دارم