122

سلام 

روز شنبتون به خوشی

امیدوارم حال همه خوب باشه 

من خوبم،جوجه هم خوبه.راستش از بس ننوشتم،نمیدونم چه جوری بنویسم و از کجا بگم.

خب این روزا همش سرم گرم بوده به کار،خب چندروز پیش مجمع شرکت تشکیل شد و خدا بخواد تا حدودی کارامون کمتر میشه.

ولی خب من که زیاد به خودم فشار نیاوردم و تا جایی که اذیت نشم کار کردم،اضافه کار و این حرفا رو هم بیخیال شدم.سروقت اومدم،سروقت هم رفتم.بعضی روزا رو هم که مرخصی گرفتم و توی خونه استراحت کردم.

همسر این روزا سرش گرمه به دانشگاه و کار و خلاصه سرش بینهایت شلوغه.

منم خیلی وقتا میرم میگردم جاهای مختلف خرید میکنم واسه جوجم.بعضی وقتا با همسر،بعضی وقتا هم تنها یابا خواهرام میرم خرید و بیشتر هم لباس و کفش میخرم.و این وسط همش هم نگرانم که اگه دختر نشد و پسر بود بااین همه لباس خوشگل و گرون چیکار کنم؟

یه روز هم با همسر رفتیم کل سرویس چوبی رو که هم واسه نی نی(تخت و کمد) و هم واسه خونه احتیاج داشتیم خریدیم. ما از وقتی ازدواج کردیم،کتابخونه و میز کامپیوتر و اینا نخریده بودیم،یکی از اتاق خوابامون شده بود انباری!!! یه عالمه کارتن پراز کتاب  گذاشته بودیم توی اون اتاق.انقدر هم به همریخته بود که رغبت نمیکردم برم توش وهمیشه درش بسته بود.نیشخند

چندروز قبل از عروسیمون مادرشوهر دیده بود اتاق خالیه آورده بود یکی از فرشای خودش رو پهن کرده بود اونجا،ازین دستباف قدیمیا،ولی من ازش خوشم نمیومد چون استفاده شده بود.قصد داشتم یه فرش هم بخریم برای اون اتاق،ولی بامامانم رفتم بخریم،که دیدم به درد نخورترین فرش بالای 600 تومن بود.این بود که بیخیال شدم چه کاریه بیخودی پول فرش بدیم .اتاق کاره دیگه مهم نیست که .این بود که به همسر گفتم همون فرش رو دادیم قالیشوئی و ...یه کتابخونه خیلی جادار و برزگ و یه میز کامپیوتر و صندلی گرفتیم و خیلی هم خوب شد و کلی جمع و جور شدیم وتازه کلی هم از فضای اتاق باقی موند و قابل استفاده هستش. لبخند

اون یکی اتاق هم بزرگه،میخوام اتاقمون با نی نی مشترک باشه فعلا.چون من که دوست ندارم نی نی تا دو سه سالگی ازم جدا بخوابه.

وسایل نی نی هنوز چیده نشده.گذاشتم حسابی بوی رنگ و چوبش بره،چون حالا حالاها که وقت داریم.تازه الان 23 هفته ام،اووووووه تا 40 هفته کلی مونده.کم کم سرحوصله،خودم میچینم وسیله هاشو.

راستی کلی چاق شدمخجالتوقتی عروسی کردم،56 کیلو بودم،قبل از بارداری 61 کیلو شده بودم و الان 68 کیلو هستمنیشخنددکترم گفت نون و برنج کمتر بخور،وزنت زیاده.ولی آخه نمیشه که،همش گرسنم میشه خبناراحت تازه خودمم که تصمیم میگیرم مثلا یه شب شام نخورم،مادرشوور یه سره هرشب غذاهای چررررب میپزه میفرسته بالا،خب دیگه نمیتونم جلوی خودمو بگیرم.مجبور میشم بخورمچشمک

حالا خوبه که سرکار میام وگرنه که تانک میشدم.

هوا هم خیلی گرمه،شانس منم دقیقا 8ماهگی و 9ماهگیم توی مرداد وشهریورهگریهخیلی گرما کلافه ام میکنه،همسر غر میزنه میگه نباید برم سرکار،حالا الکی بهش قول دادم که دوماه آخر رو نرم سرکار،اما آخه حوصلم سر میرهناراحت

خیلی وقته از مادرشوور ننالیدم،میخواستم یه کمی هم غر بزنم از دست خانواده شوور.ولی حوصلشونو ندارم.همون توی دنیا واقعی تحملشون میکنم،خیلیه،دیگه اینجا ازشون نمیگم.البته زیاد هم اهمیتی نمیدم به کاراشون.چه میشه کرد بالاخره هرکس از یه جای زندگی میکشه،منم ازین جهت میکشم.

ولی بازم خداروشکر.

دیگه فعلا همینا ،خبر دیگه ای نیست ،روی ماهتونو میبوسم.

راستی نی نی هنوز اسم نداره ها!!!!!!!!

/ 15 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عمه

توبه دیگران کارنداشته باش.ورم الان خیلی زوده...سرگیجه وتاری دید واحیانا تهوع نداری؟اگرداشتی سریع بدکترمراجعه کن.بیشتر راه برو نمک اصلا نخورررررررررررر.تمام ورم مال نمک اضافه است.بعدبچت موشی درمیادا..گفته باشم .مادروزن بالا شده همیشه بچش لاغر دنیامیاد.میوه بیشتربخور.

نسیم

آره میشه استفاده کرد دوستم...به شرطی که دکترت گواهی بده که به استراحت نیاز داری...

اسفندونه

سلام عزیزم... بهار شده 70 کیلو[قهقهه]البته اون یه ماه ازت جلوتره. اونم حسابی ورم کرده. فکر نکنم خیلی بد باشه آخی... کاش عکس لباساشو بذاری. اینقدر لباس بچه دوست دارم

شیرین

سلام . یعنی چی . نی نی بدون اسممممممممممم ما هنوز نه به باره نه به داره محمد طاها و ریحانه از زبونمون نمیوفته . خدا سلامتش کنه و پر روزی .

شفیعه

سلام هدیه جون خدا رو شکر که همه چی روبراهه. مبارک نی نی باشه وسیله های نازش. منم دنبالشم که ماه آخر رو نرم. خدا کنه موفق بشیم. میخوام برم بیمه پرس و جو کنم. [گل]

مونا مونا

سلام هدیه جون اصلااااااااااااااااااااااا به شام نخوردن فکر نکن. حدااکثر هر دو ساعت باید یه چیزی بخوری و گرنه قندت میوفته و غش می کنی و خدای نکرده اتفاقی برای نی نی میوفته. ولی سعی کن روزی یه وعده برنج بخوری. شیرینی و بستنی کم بخوری. روزی که ماکارونی م یخوری دیگه برنج نخور. اینجوری یه کم وزنتون کنترل کن. چون اصل وزن اضافه کردن دو ماهه آخره. باید کنترل کنی که تا آخر نهایت 15 کیلو چاق شده باشی که اذیت نشی . ولی اصلا به رژیم فکر نکن. اگرم می بینی اینجوری ضعف می کنی هرچقدر که بدنت می طلبه بخور چون یه مقدار که شکمت بزرگ تر شه معده ات ظرفیتش شدیییییییییییید کم میشه و بخوای هم نمی تونی زیاد غذا بخوری. مبارکه خریدات باشه . ان شاالله به سلامتی و دلخوشی همه رو برای دختر نازت استفاده کنی. راستی اسمش هنوز معلوم نیست؟

سارا

هرچی خریدی مبارکت باشه عزیزم و با دلخوشی استفاده کنی .ما بلاگفایی ها که مدت هاست نمیتونیم بنویسیم

آسمان هستی

سلام به روی ماه قشنگت عزیزم چطوری خوبی؟ خدا روشکر که خوبی و جوجه هم حالش خوبه. چرا براش اسم انتخاب نکردی زود باش دیگه تنبل خان. مبارک باشه عزیزم به دل خوش. نه مطمئن باش که دختر خیالت راحت عزیزم. منم براش خرید کردم من چوبی شو از آپاندا خریدیم مدل کالج . من سرویس شو نوزادی برنداشتم نوجوانی خریدم منم دوست ندارم تا چند سالگی ازمون جدا باشه به خاطر همین یه سری وسایل برای اتاق خودش و بقیه رو تو اتاق خودم چیدم که کنار خودمون باشه. اونا باشه برای بزرگ تر شدن شون. راستی غذاهاتو مرتب بخور حتی اگه کم هم میخوری چون ممکنه جنین رشد نکنه و بعدش کلی گرفتار بشی و اعصابت بهم بریزه. عیب نداره چاق شدی بعدش با رژیم و شیردهی همش برمیگرده و مث روز اول میشی به سلامتی خودت و جنین فکر کن عزیزم

آشتی

سلام عزیز دلم. مبارک باشه وسیله هات. خب حالا مگه ندیدی دختره، دیگه برای چی به شک افتاده ای؟ خیره ایشالا. ولی کاشکی از حالا جداش میکردی ا زخودت. البته اون اوایل که زیاد شیر میخوره، بذار پیش خودت بخوابه. ولی کم کم باید جداش کنی. وگرنه به مشکل ما دچار میشی که الان پسره نزدیکه بره سربازی، اونوقت نصف شبها میاد بین من و باباش میخوابه!!!!![خنده]

خاموش

خوش به حالت مادرشوهرت واست غذا میفرسته. مادرشوهر من خییلییی بی معرفته.تعارف هم نمیکنه.[عینک]