126

سلام دوستای خوشگل و مهربونمماچالهی دلاتون پر از شادی باشهلبخند

اول از همه بگم که از تنبلیه که نمینویسم،وگرنه هیچ دلیل دیگه ای نداره.خجالتواقعا خیلی بی حال و حوصله شدم.اگه این سرکار اومدنم نبود که فکر کنم از تنبلی و کرختی حتما محو شده بودم.

اصلا به خودم نمیرسم،خدا کنه بعداز به دنیا اومدن نی نی خوب بشم.

از روزا بگم که همینطوری نمیدونم چه جوری پشت سر هم و تندتند میگذره.و من هیچ کاری نمیکنم.گاهی هم کلاسای بیمارستانو میرم.توی شرکت هم دیگه تقریبا کار زیادی ندارم،از صبح میام میشینم پشت میزم و هیچ کار خاصی ندارم.مدیرمم گفته که صبح هرساعتی دوست داشتی و راحت بودی بیا.لبخند

از همسر خوشم نمیاد،نمیدونم چرا...بی معرفت شده،بی توجه،بی خیال،همش کار،همش فکر جمع کردن پول،همش نق ونوق وزن و ورژیم و چربی و قند بالا... منم که اصلا حوصلشو ندارم.درست شدیم مثل یه پیرزن پیرمردی که توی یه خونه باهم زندگی میکنن و مشکلی هم باهم ندارن...البته از نظر پول و تامین مایحتاجم بیشتر از قبل حواسش هست و همینطور به نوبت دکتر و این چیزام خیلی حواسش هست!!!ولی به خودم نه...خب من شرایطم تغییر کرده،نگرانیهای بعداز دنیا اومدن بچه،خیلی فکرمو درگیرمیکنه.اما اون چشه؟؟؟؟  

یه مشکلی که این روزا دارم اینه که اصلا نمیتونم باهمسر حرف بزنم،حرف میزنیما زیااااد،ولی همش راجع به کار و برنامه های آینده و پس انداز و این چیزا...اما من راجع به دلخوریها و توقعاتم اصلا نمیدونم چه جوری باهاش حرف بزنم.قبلا با دعوا و گریه و غرغر هم که بود حالیش میکردم که نیازم چیه و ازچی ناراحتم،ولی مدتیه احساس میکنم فقط باید از خدا بخوام،ضمن اینکه همسرم درجریان خواسته ها و توقعات من هست.وزیاد گفتنش دیگه تکراریه و فقط منو کوچیک میکنه.شاید از بس توی این سالهای گذشته گفتم وگفتم خسته شدم،شاید به معنای واقعی همه چیز رو به زمان سپردم و ایمان واقعی پیدا کردم به اینکه اگر قرار باشه چیزی تغییر کنه،این فقط خداست که میتونه شرایط رو عوض کنه.و من از بنده خدا توقعی نداشته باشم.نمیدونملبخندفقط خوبیش اینه که اینجوری آرامش همسر فراهم شده.لبخند

دلم مسافرت و خوشگذرونی وتفریح میخواد اما همسر میگه بذار بعداز تولد بچه.خب اون موقع که دیگه من همش گرفتار بچه داری میشم دیگه خوش نمیگذره بهم.مامانم اینا با خاله هام،هفته پیش حدود 8 روز همشون رفتن مسافرت ولی من وهمسر نرفتیم.من کلی غصه خوردم.البته که میدونم اگرهم میرفتیم اصلا طاقت شلوغی رو ندارم،قطعا اذیت میشدم.

شایدم ایراد از منه...به نظرم همه عقایدشون برعکس منه.با هییییچ کس تفاهم ندارم.

فقط با نی نی حالم خوبه،حس کردنش،بودنش بهم انرژی میده،و "فراز" که واقعا عاشقشششم و از تماشا کردنش لذت میبرم،از حرف زدنای به شدت،دست و پا شکسته اش وشیرینش کیف میکنم.و بابت بودنش،با تمام وجودم،مدام خدارو شکر میکنم.تا به دنیا اومدن دخترکم،فراز دوسال ونیمه میشه....

خریدای خوب و خوشگل واسه نی نی کردم تقریبا90 درصد چیزای ضروری تاسه چهار ماه اولشو خریدیم دیگه. 

امروز سی هفته و دو روز هستم.72 کیلو شدم،دکتر دیروز بهم گفت توی دوماه باقی مانده میتونم تا 4 کیلو دیگه چاق بشم،یعنی ماهی 2 کیلو. نی نی کوچولوی من حدود 1600تا1700 وزنش شده. آزمایشا و سونوها همه چی خوبه،هم من ،هم نی نی.بابت ورم زیاد دست و پام هم که گفت چون فشارم پایینه،اشکالی نداره. 

تا حالا ماهی یکبار میرفتم پیش دکترم،دیروز گفت ازین به بعد باید دوهفته یکبار برم.

دوست دارم تا آخرش بیام سرکار،ولی همسر غر میزنه.البته خودمم دیگه اینجا تو شرکت از همکارام خجالت میکشم،تا اون موقع دیگه خیلی تابلوچاق میشم. 

فکرم خیلی پریشونه،البته حالم بد نیستا،شاید بیخودی نگرانم. برام دعا کنید.

برای همه آرامش و خوشبختی آرزو میکنم...

 

/ 11 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دوست خاموش

سلام عزیزم من چند ساله از خواننده های خاومش وبتم اما کم و بیش می خونمت... راستش خواستم بگم در مورد نگرانی ها و توقعاتت اگر میخوای همسرت رو مطلع کنی بهترین راهش اینه که اونو از نظر حسی اماده کنی یعنی چند روز بی وفقه بهش محبت کن و پیامای محبت امیز بهش بده وقتی حس کردی از نظر روحی امادش کردی اروم اروم و بدون سرزنش کردنش یا انتقاد ازش با مظلوم نمایی از نگرانی هات و دغدغه هات بگو... و خیلی خوبه اگر ازش بخوای چند روز وقتی هوا خنک تر شد با هم دو نفری یه سفر چند روزه خیلی کوتاه برین ... چون این روزها اخرین روزهای زندگی دو نفرتون و مطمنا بعدش دیگه هیچ وقت تکرار نمیشه و همیشه یه دغدغه ای به اسم بچه هست...

عمه

سلاممممممممم.مامان چاقالوووووووووو.خوبی/بیوفا میدونی هدیه ی من عروس شد؟پنجشنبه عروسیش بودهمش بیادت بودم...وبلگم بازنمیشه من نمیتونم مطلب بذارم.نمیدونم چش شده

شفیعه

سلام هدیه جون ایشالا همیشه خوب باشی. این بی حالی ها و کرختی ها طبیعیه خانومی. توی هفته های آخر بخاطر تغییرات هورمونها، دوباره خلق و خوی مامانا عوض میشه. نگران نباش و بخودت استرس نده. سعی کن آروم باشی. من تنبل که هنوز یه سری از خریدام مونده[ناراحت] منم تصمیم گرفتم یه ماه قبل تولد نی نی دیگه نیام سر کار. خیلی بی حوصله ام نسبت به محل کارم. امیدوارم همیشه شاد و آروم باشی و بقیه راه باقی مونده رو بخوبی و خوشی طی کنی عزیزم.[گل]

نسیم

ای جونم...عزیزم همه این حالتهای روحیت طبیعیه...هدیه نی نی دار دن خیلی از شرایط زندگیت و تغییر میده....مدل زندگیت فرق میکنه...باید این و بپذری.....ولی مطمئن باش ...عشقی که اون بچه بهت میده اینقد زیاده که این تغییرات و میپذیری.... همسر هم مسوولیتاش داره زیاد میشه...باید بهش حق بدی حالتای روحیش تغییر کنه عزیزم

نازی

سلام هدیه جون ایشالله هر چه زوار حیثیت سالم به دنیا بیاد این روزا داغونم قلب بکم تو ماه 4از تپش ایستاد همش گریه میکنم برام خیلی دعا کن تا آروم بشم برات بهترین آرزوها رو دارم

آشتی

سلام عزیزم. این حالتهای روحیت مال بارداریه. طبیعیه. ولی از قول من به همسرت بگو این لحظات و روزها، آخرین زمان با هم بودن تنهایی تونه. حتما حتما در هفته یکبار هم که شده یه برنامه دونفره بذارید. مثل سینما، یا پیاده روی یا حتی یه فیلم دیدن ساده تو خونه. اینجوری بعد از به دنیا اومدن بچه، عادت کرده اید که خلوتهای دونفره رو داشته باشید. الان که دونفرید، اگه خلوت نکنید بعدا که بچه میاد دیگه اصلا این کار رو نمی کنید!

آشتی

به نظرم فراز رو آماده اومدن نی نی کن. بهش بگو یه دوست میخواد بیاد باهاش بازی کنه. بعد مشتاقش کن. اونوقت ازش بپرس دوست داره دوستش چی براش بیاره. هی آماده اش کن تا وقتی نی نی اومد، باهاش رابطه خوبی داشته باشه. اینجوری خیلی تاثیر داره. من از الان دارم با مانی صحبت میکنم از بچه داداشم. همون آخرهاش هم که بچه شون بخواد دنیا بیاد، از مانی میپرسم چی دوست داره، همونو به اسم نی نی میگیرم و اولین باری که مانی نی نی داداشمو دید، میدم بهش بده مثلا!

عمه

خوبی ؟سلام صدتا سلام به مادرخانومی گلم.

سارا

هدیه عزیزم این روزها میگذره . از همسرت دلخور نشو ما زنها به شکلی درگیر بچه دار شدن میشیم مردا به شکلی دیگه و این طبیعیه .بزار دخترت به دنیا بیاد رابطه ها خیلی تغییر میکنه .من و همسرم الان 5 دقیقه بدون آنیتا نمیتونیم خونه رو تحمل کنیم .همش میگیم قبل از آنی چطور زندگی میکردیم .ان شاالله نی نی در کمال صحت و سلامت به دنیا میاد و با خودش کلی برکت میاره .تولد هر نوزاد معجزه ای از خداوند و این معجزه برای تو در راهه [قلب]