11

 

من برای اولین بار به اصرار آقای همسر کله پاچه خوردم.

پنج شنبه صبح ساعت 6 از خواب بیدار شدیم رفتیم کله پزی ،همش بوی کله پاچه بود اما به خاطر اینکه توی ذوق همسری نخوره قیافمو مچاله نکردم.آخه من  همیشه وقتی مامانم اینا کله پاچه میگرفتن و میخوردن اصلا خوشم نمیومد ،یه حس چندشی بهم میددددده که نگو.

اما اون روز، هم رفتم هم خوردم .زبون و چشم وپاچه خوردم اما نمیدونستم که دارم کجاهاشو میخورم،اگه میفهمیدم که  اصلا نمیتونستم بخورم.بعدش که خوردم همسری گفتش که چی خوردم.وقتی فهمیدم چشم خوردم  ،ای بددددددددددم اومد،اما راستش بدم نبود.اینکه سرصبح به اون زودی بری بیرون ببینی یه عالمه آدم  با خونواده هاشون اومدن کله پاچه بخورن جالب بود وخوش گذشت.جای همه خالی.بعدش منو مثل همیشه رسوند خونه مامانم وخودش رفت طفلکی قلباضافه کاری.وقرار شد که هیچی نخوره تاشب، چون خطرناکه یه عالمه کله پاچه خورده بود.

/ 4 نظر / 30 بازدید
سوگند

سلام خیالم راحته که اگه زمستون هر چقدرم سرد باشه رفیقایی دارم مثل شما که دمشون خیلی گرمه با عکسهایی جدید بروزم کردم بیا پیشم رفیق

مامان آراد

سلام عزیزم, نوش جونت... پسر من (آراد) عاااااااشق کله پاچه س ...[لبخند] طوری که بعضی از روزا که باباسعیدش از مهد میگیردش با هم میرن کله پاچه ای ... البته سعید دلش نمیاد بدون من بخوره و آراد تنهایی نوش جان میکنه[نیشخند]

سوگند

بیا غصه هامونو قسمت کنیم دو تا من هیچی تو سلام با عکس های جدید بروزم خوشحال میشم بیای و نظرتو بگی مهربون

ابراهیم

من فقط یه بار توی زندگیم کله پاچه خوردم اونم از روی رودروایستی بوش حالمو به هم می زنه