دنیای این روزای من

اگر تنهاترین تنهایان هم شوم باز هم خدا هست...او جانشین همه نداشتن هاست...اگر تمامی خلق گرگ هار شوند...و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد...تو مهربان جاودان آسیب ناپذیر من هستی...ای پناهگاه ابدی... تو می توانی جانشین همه بی پناهی هایم شوی

3
ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٠   کلمات کلیدی:

بندر انزلی

13 روز بعد از عقدمون با همسرم رفتیم بندرانزلی،ناهار خونه مادرهمسرخوردیم وبعدش حرکت کردیم ساعت حدود8 شب بود که رسیدیم به انزلی ، از قبل همسری هتل رزرو کرده بود،یه هتل شیک کنار دریا.هیچ کس جز خواهرم وشوهرش نمیدونست ماکجاییم همه فکر میکردن ما اون شب مهمون خواهرم اینا هستیم .

اولین شبی بود که بعد از عقدمون پش هم بودیم،شام توی هتل کنار ساحل خوردیم،بعدش رفتیم به اتاقمون که خیلی خوشگل بود یه عالمه دوتایی باهم حرف زدیم،حرفای خوب !البته من که نه،همسری یه عالمه حرفای خوب درگوشم گفت،قولهای خوب داد نازمو کشید بهم اطمینان داد که دوستم داره و تا ابد کنارم همون قدر مهربون میمونه،و یه عالمه حرفای دیگه که نمیدونم چرا اصلا حرفاش یادم نمیاد فقط یادمه که خیلی قشنگ میگفت.پنجره اتاقمون رو به یه ساحل خیلی قشنگ بود وهمینطور که شوهرم واسم حرفای قشنگ میزد صدای موجهای دریا مستم کرده بود واون شب چقدر احساس کردم که خوشبختم و از ته دل آرزو کردم همه دخترا به اندازه من خوشبخت بشن.واز صمیم قلب خدارو شکر کردم...

گاهی وقتا دلم میخواد اینارو بنویسم که به خودم یادآوری کنم که یادم نره گاهی چقدر  خوشبختیم.خدایا شکرت