دنیای این روزای من

اگر تنهاترین تنهایان هم شوم باز هم خدا هست...او جانشین همه نداشتن هاست...اگر تمامی خلق گرگ هار شوند...و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد...تو مهربان جاودان آسیب ناپذیر من هستی...ای پناهگاه ابدی... تو می توانی جانشین همه بی پناهی هایم شوی

118
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱/٢۳   کلمات کلیدی:

سلام دوستان

روزای قشنگ بارونیتون بخیر

من خیلی خوشحالم که بارون میبارههوراالبته که خخخخخیلی گرمه.من دارم میترکم،مدام گرممه درتمام ساعات شبانه روز.اوهمخصوصا که توی شرکت،بالباس و مقنعه سخته.تابستون میخوام چیکار کنم.کل 5ماه ونیم باقی مانده دقیقا،توی تابستونه.به قول همسر امسال دوموتوره ایلبخند

فعلا که هرروز میرم سرکار و حالم خوبه خداروشکر مشکلی ندارم.صبحا ساعت8 میرسیم و عصرساعت چهار تا چهارونیم میریم خونه.

هرروز باهمسر میرم و میام.ولی روزایی که ماموریت باشه،یا مثلا من بخوام زودتر برم خونه،با یه آقای مسن که راننده آژانسه وقبل از عید یه بار که آژانس خواستم این آقا اومد دیگه باهاش آشنا شدم،زنگ میزنم به موبایلش میادمیرم خونه مامانم اینا.خیلی دوستش میدارم آقای مهربون روقلبدوتا نوه ی دوقلوی آلمانی داره که همش ازشون تعریف میکنه واسمقلب هفته پیش (یکشنبه)همسر یه شب ماموریت بود لبخندمن با مامانم رفتم لباس نی نی خریدم.قلبفعلا لباس مشترک دخترونه پسرونه میخرم.

سه شنبه جواب آزمایش غربالگری رو رفتیم گرفتیم،که شنبه 29 فروردین وقت دکتر دارم و باید بهش نشون بدم اوضاع نی نی قشنگمو.لبخند 

پنج شنبه صبح طبق معمول همیشه همسر منو گذاشت خونه مامانم و خودش رفت سرکار.عصر هم بهم زنگ زد که شب بمونم همونجا تا بره به کاراش برسه.آرایشگاه و سرویس ماشین و  کمی جمع و جور کردن خونهقلب

جمعه هم حسابی خوابیده بود و بعدش به کارای خونه رسیده بود و بعداز ظهر اومد خونه مامانم اینا.رفتیم بیرون یه یکساعتی قدم زدیم، همسر یه کت تک خرید بسسیار ارزون،ازین مغازه هایی که لباسای مونده از عیدشون رو حراج کردن،پنجاه وپنج هزار تومن!!!!باور کنید تو حالت عادی 500هزار تومن میارزهنیشخند

 روز مادر هم بود.به من طبق معمول هرسال،نیم سکه کادو داد(شرکت بهشون میدهنیشخند) واسه  مامانامون هم یه کارت هدیه 50 تومنی.البته من طی سال به مامانم کادو و پول زیاد میدم،دیگه روزمادر وعیدی رو همسر بهش میده. 

شب هم بعداز شام برگشتیم خونه،رفتیم کارت هدیه مادرشوور رو بهش دادم.چای خوردیم و رفتیم خوابیدیم.

همسر که بهم کادوی روز زن داد،بهش گفتم امسال مادر هم هستم ،از طرف نی نی هم کادو بده.گفت که نی نی که پول نداره،به جاش بوس دادنیشخند هفته بعد هم کادوی تولد قراره بگیرمهورا،ببینیم چی میگیرم کادوسوالپارسال تولدم و روز زن و سالگرد ازدواجمون توی یه روز بود یادتونه؟؟؟؟مژه

دیشب هم شام رفتیم خونه مادرشوور.از چند نوع غذا،انقققققدر میپزه،میپزه که من واقعا نمیفهمم چرا؟؟؟بعدشم به اصصصرار و زور میده مهمون بخوره.بعدتر هم به اصصصصصصصصصرار میده غذاهارو مهمونا ببرن خونه هاشون.خندهبا همه همینطوره ها.اخلاقشهلبخند.اسراف میکنه زیاد.

ولی من همیشه دوست دارم،هروعده به اندازه ای غذا پخته بشه که ازش چیزی نمونه.غذای مونده زیاد خوشمزه هم نیست لبخندهرکس یه جوره دیگهلبخند

الان توی یخچال ما هررررر غذایی که دلتون خواست ،هست،بیاید ببرید .نیشخند

دیگه اینکه:

دلم واسه فراز و شیطونیهاش خخخیلی تنگ شده،شماله،گاهی زنگ میزنه بهم،کلی با زبون خودش حرف میزنه،همسر گوشی رو میگیره،صدای همسرو که میشنوه غش میکنه از شادی وخنده،انگار نه انگار که من خالشم.همسرو بیشتر از من دوست داره.لبخند

 دیگه از حال نی نی بگم که به نظرم خوبه،ولی من الان که 14 هفته و 3 روزم،اصلا احساسش نمیکنم.فقط زیاد گرسنم میشه،میفهمم که هستلبخندقلب