دنیای این روزای من

اگر تنهاترین تنهایان هم شوم باز هم خدا هست...او جانشین همه نداشتن هاست...اگر تمامی خلق گرگ هار شوند...و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد...تو مهربان جاودان آسیب ناپذیر من هستی...ای پناهگاه ابدی... تو می توانی جانشین همه بی پناهی هایم شوی

109
ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٢٩   کلمات کلیدی:

سلام دوستای مهربون

خوبین خوشین سلامتین؟؟؟؟خونه تکونی کردین؟حسابی بوی عید میاد.لبخندالبته کلا امسال از تابستون به بعد بوی عید میومد از بس که سرما و زمستون نداشتیمناراحت

ما که خونمون زیاد کاری نداریم،یه شب که خونه نبودم،همسر زنگ زده بود فرشارو بردن قالیشوئی،مامانم و همسر هم رفتن روفرشی خریدن که بندازیم روی فرشا تا دیگه کثیف نشهلبخندروز چهارشنبه که تعطیل بود ،همسر آشپزخونه رو حسابی تمیز کرد.پرده هارو هم تابستون میدم خشکشوئی.کارای گردگیری و خرده ریزه کاری رو هم همسر انجام میده.درکل کار زیادی نداریم،اصولا خونمون کثیفی خاصی نداره.چون اغلب خونه نیستیم.نیشخند

منم خوبم و مشکل جسمی خاصی ندارم خداروشکر،سرکار میام ومیرم.ولی نمیدونم چی باعث شده روح وروانم به هم ریخته و حس بدی به همسر دارم.مممممممدام هم باهم دعوا میکنیم.ناراحتناراحتم از دستش،چون گاهی که خیلی خسته باشم یا مثلا حال نداشته باشم،بعداز کار میرم خونه مامانم که به محل کارم نزدیکه.اما همسر منو میذاره خونه مامانم و واسه شب میره خونه مادرش و پیش من نمیمونه و خب خیلی ناراحت میشم.ناراحتبهش اعتراض میکنم میگه خب نمیشه که من همش بیام خونه مامانت اینا مزاحمشون بشم.اگه ضروری باشه،آره میام میمونم پیشت. میگم اگه اتفاقی بیفته که لازم باشه تو کنارم باشی چی؟؟؟میگه یه زنگ بزنی من نیم ساعت بعدش پیشتم.ناراحت

چندشب پیش دوروز ماموریت بود،وقتی برگشت ساعت 9 شب رسید،خب من سختم بود برم .موندم خونه مامانم.عوض اینکه بیاد پیش من،رفت خدمت مادرشسبزمادره هم یاد گرفته همش به همسر میگه شبایی که نمیای خونه،عسل(بچه خواهرش) با گریه میخوابه.موندم این عسل چطور واسه مامان خودش که رفته پی عشق و حال و زندگی خودش،گریه نمیکنه.سوالاینا همه فیلم مادرشوهره واسه اینکه ضعف شوهر خنگ منو پیدا کرده،سوء استفاده میکنه ازش. سبز

اصلا هیچ نیازی هم به همسر ندارن،الکی خرش میکنن،هفته پیش مادرشوهر پاشده واسه خودش تنهای تنها،رفته چندمیلیون داده یه دست مبل راحتی خوشگل خریده.ما رفتیم خونه،دیدیم مبل راحتیای قبلیش رو رد کرده رفته،جدیدها هم چیده شده،تمیز ومرتب.البته من که ندیدم،همسر میگفت.همسر کلی جا خورده بودخندهفکککککر کن!زن تنها پاشده واسه خودش رفته یه روزه درعرض دوساعت !!!من توی این فرصت میتونم فقط یک کیلو سیب زمینی بخرمزبان

یعنی ببینید!!این آدم واسه خودش،رئیسه.هیچ نیازی به هیچ کس نداره،نه دخترش نه پسرش!نه شوهرش حتی!یه بار به همسرحتی نگفته میخوام مبل عوض کنم،نظرت چیه.یعنی به هیچی حسابش کردهخنده.

این از ایننیشخند

خلاصه که منم باخودم فکر کردم به درک که نمیمونه پیش من،مهم اینه که من راحت باشم و بهم خوش بگذره.حالا که دلش میخواد پیش ننش باشه واونو به من ترجیح میده خب بذار باشه،زوری که نمیشه.بذار ببینیم 10 سال دیگه همین بچه ها ومادرو مادربزرگشون تره خورد میکنن واسه این شوهر بنده.مثل روز همه چی معلومه.همیشه هم بهش میگم هرجور که دوست داری بهشون حال بده و منو تنها بذار،ولی آینده تو ،منم،بچته،نه اونا... جالبیش اینه که قبول داره حرفمو تا حدودی،اما امیدوارم زودتر به فکر بیفته.

همسر جان همش به غذا و رفاه حالم اهمیت میده و کلی تلاش میکنه،که همه کارارو خودش انجام بده و من کاری انجام ندم.غروبا راس ساعت میاد دنبالم که دیگه نهایت 6 خونه باشیم که من استراحت کنم.ولی نمیفهمه که من بیشتر ،روحم باید آرامش داشته باشه.

خلاصه که واسم مهم نیست منم میشم مثل اون،میرم با خانواده خودم حال میکنم.واللللللا.اونم از خداشه.مادرش هم جشن و پایکوبی راه میندازه.نیشخندمنم جام گرم ونرم و دررفاه.یه طرفه که نمیشه دست و پا زد واسه عششششششق...نمیخواد خب نخواد.بره عاشق ننشو خواهرزادش باشه.تا حالشو که گرفتن اونوقت بفهمه.

الان دیگه خوبم و حرص نمیخورم ،چون تصمیم خودمو گرفتم،بیخیالش،منم به فکر خودم و بچم میشم و واسه خودمون کیف میکنیم.انقدرم ازش پول میگیریم تا پوستش کنده شه و همواره هرجا که باشه،یاد وچهره زن و بچش جلو چشاش باشه.خخخخخخخخخنده

شبا هم کلی ازش کار میکشم،ناهار فردامو میپزه،آبمیوه و میوه و خرید و...خلاصه کشته خودشوخنده

بگذریم مهم اینه که خداروشکر، ما (من ونی نی)حالمون خوبه خوبه.البته احساس مامان نی نی اینه که حالش خوبهخجالتچون هنوز نه سونو گرافی رفته نه هیچی...ناراحتآخه وقتی جواب آزمایشو بردم به دکتر نشون دادم،عدد بتا بالا و خوب بود برای زمان خودش.از حالاتم پرسید،هیچ مشکلی خاصی نداشتم،فقط گاهی کمی دل درد که گفت طبیعیه، بهم یه قرص داد و گفت اگر درد یا مشکل خاصی داشتی استفاده کن.فولیک اسید هم که از 3ماه پیش میخوردم و گفت تا هفته 20 باید بخوری.سونوگرافی هم اصلا لازم نیست بری تا پایان 7 هفته.چون بیخودی بهت استرس میدن و همش میگن واااای چرا اینجوریه چرا اونجوریه.چرا قلبش نیست،..این تشکیل شده،اون تشکیل نشده.....چرا ال چرا بل

ویه سری بخور نخور های غذایی رو گفت رعایت کنم و همین....وگفت که بعداز سونوگرافی اگر مشکلی نداشتم،قبل از عید یکبار برم ویزیت.بعدش هم به وقتش ،کنترلها و سونوها و آزمایشها و بعدش هم ورزشها و استخر واین چیزارو به وقتش هربار که میای میگم بهت. به حرف هیچ کس هم گوش نکن،و بیخودی نگران حالات و وضعیتت نباش.هروقت مسئله خاصی بود،بهم زنگ بزن.لبخند

مثل یه آدم خیلی معمولی به کارات برس وزندگی کن،زیاد سرپا نمون،چیز سنگین بلند نکن،خواب کافی داشته باش،کمی بیشتر مراقب خودت باش.همین!

گفت که تاوقتی که مسئله خاصی نداشتم،سرکار هم برم،فقط دوساعت یکبار راه برم.آب بخورم،چندساعت یکبار چشامو 30 ثانیه ببندم و ریلکس !!!!

دیگه نمیدونم دکترمن بیخیاله،یا بقیه خیلی حساسن.آخه من میبینم خانوما همش میرن سونوگرافی ودکتر و دارو و ...یه وقتا به خودم شک میکنمسوال

ولی خب خداروشکر حالمم خیلی خوبه،حالت تهوع هم ندارم،اصلا.گاهی هم که سرحال باشم راحت اشپزی میکنم.البته میلم به غذا کمتر شده.یعنی گرسنه میشما ولی از قیافه غذا خیلی خوشم نمیاد ولی میخورم.شام هم اغلب میوه یا شیرموز و شیرخرما اینا میخورم.

فقط چون از صبح سرکار،جای دراز کشیدن ندارم،وقتی میرسم خونه،همش دلم میخواد دراز بکشم،راستش مثل خرس هم خوابم میبره،خوابم خیلی شیرین شده.خجالتچون انرژیم زود تموم میشه،خسته تر میشم و خوابم عمیق وراحته.خواب

حالا واسه روز یکشنبه عصر که میشه 7 هفته و 3 روز،وقت سونو گرفتم ،ایشااله که خیره.

مامانم رفته کاموا سفید رنگ خریده داره براش لباس میبافه،آخه مهرماه که به دنیا بیاد،دیگه باید لباسای پاییزو زمستونی بپوشه خخخخخخخبقلبتاحالا واسه فراز میبافت،حالا دیگه واسه نی نی.قلب

راستی هفته پیش من وهمسر،سه روز رفتیم شمال پیش فرازاینا،خیلی خوب بود و خوش گذشت.قلبفراز مدام چسبیده بود بهم،خیلی کیف کردم.مخصوصا که بارون هم بود.قلب

ولنتاین بازی هم که اصولا من نمیکنم.... یعنی کادو میگیرم ولی کادو نمیدمنیشخندجمعه که من حال نداشتم،توی خونه مامانم استراحت میکردم،همسر با مامانم که رفته بود بیرون،واسه خودش 3 تا پیرهن و یه شلوار خریده بود وواسه منم یه  ساعت خوشگل خریده بود.حدود400 تومن(البته قیمتشو مامانم بهم گفتنیشخند)دیگه نمیدونم هدیه ولن بود یا جایزه نی نیقلب

دیگه فکر کنم هر چی بود گفتم دیگه ...

حال من خوبه،امیدوارم همه خوب باشن و پراز عشق و انرژی های خوبقلببغلماچ

آخ آخ خاله جونا،حالا،معلوم که بشه دخترم یا پسرم،باید برام اسم انتخاب کنیم،لباسای خومشل بخریم،اوووووووووووه یه عالمه کار داریمقلب

 

 

 

 

 


 
108
ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/۱٩   کلمات کلیدی:

گریهگریهگریهگریه

شوکه شدم،

باورم نمیشه...

قلبم داره وایمیسته!...

چهار روزه که فهمیدم اما هنوز باورم نشده،ولی انگار باید بگم که ....

من نی نی دارمقلبقلبقلبقلب5 هفتست!!!قلبمن دارم مامان میشمقلب

البته دکترم گفت تا وقتی که قلبش تشکیل نشده،به هیچ کس نگم،یعنی تا حدود 15 روز دیگه.منم فقط به همسرم و خانواده خودم گفتم.وحالا شما....

دعا کنید برامقلب


 
107
ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٤   کلمات کلیدی: