دنیای این روزای من

اگر تنهاترین تنهایان هم شوم باز هم خدا هست...او جانشین همه نداشتن هاست...اگر تمامی خلق گرگ هار شوند...و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد...تو مهربان جاودان آسیب ناپذیر من هستی...ای پناهگاه ابدی... تو می توانی جانشین همه بی پناهی هایم شوی

18
ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٩   کلمات کلیدی:

همه دنیای من،فراز

خواهرم یه پسر داره که همه دنیای منه،24 اسفند 91 به دنیا اومده وچند روز دیگه میشه یک ساله،عاشقشششم،همه بهترینهای دنیارو براش میخوام،این جوجه خواهرم  اسمش هست فراز.

همش به خواهرم میگم من که خاله فرازم انقدر دوستش دارم ،ببین توکه مامانشی چقدر دوستش داری.

فراز بزرگترین دلخوشی منه،روزا توی شرکت وقتی بهش فکر میکنم وعکسشو نگاه میکنم انرژی میگیرم.آقای همسر هم اینو فهمیده وهروقت حس میکنه من کسل یا پکرم ادای شیرین کاریای فرازو درمیاره ومن درهر حالی باشم میخندم.

فراز نوه اول خانواده ماست وچون پسر نداشتیم همه جوره هممون عاشقشیم وچون شغل پدرش یه شهر دیگست بیشتر وقتا خواهرم وپسرش پیش پدرمادر من هستن،اینه که دیگه مدام دوست دارم خونه مامانم باشم.

از وقتی فراز اومده ومن بزرگ شدنش رو به مرور میبینم بیشتر به قدرت خدا ایمان میارم،وتعجب میکنم اینکه میگن مادری سخته ،یا مادر بدبخته،چرا میگن؟درکناراون سختی ها این همه لذت اصلا قابل مقایسه نیست.به نظرم برای یه زن مادری کردن بزرگترین لذت دنیاست.من ازونایی بودم که هیچ وقت بچه دوست نداشتم اما وقتی عشق فرازوبه مامانش یا دوستام،یا آرادومامانش رو میبینم،خوشم میاد.خیلی قشنگه.

خیلی دوست دارم خععععلی.

اینم تنها عکسی که توی کامپیوترم از فراز دارم. 

 


 
17
ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٩   کلمات کلیدی:
 
16
ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢۳   کلمات کلیدی:
 
15
ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱٤   کلمات کلیدی:

من همیشه عاشق بارونم،اصلا حال من با بارش بارون عوض میشه،روحم تازه میشه،ولی برعکس روزای برفی همیشه اذیت میشم خیلی.برف واقعا زیباست اما فقط وقت بارش.وقتی میمونه روی زمین وسرسربازی میشه من احساس ترس دارم همیشه.

امروز صبح ساعت 6 وقتی از خونه اومدیم بیرون برف میومد،همسر زودتر رفته بود ماشینو گرم کرده بود،وقتی سوار ماشین شدم چه گرمای مطبوعی ,چه حال خوبی بود.حسابی از تماشای برف داشتم لذت میبردم و دلم برای آدمایی که پیاده کنار خیابون منتظر ماشین بودن می سوخت.انگار اصلا به من نیومده دل بسوزونم به کسی ,چون همین که تو این فکرا بودم 5 دقیقه نبود که حرکت کرده بودیم, همین که به سر خیابون رسیدیم بخاری ماشین خاموش شد،هرچه تلاش کردیم دیگه روشن نشد که نشد....

خلاصه چشمتون روز بد نبینه توی اون برف وسرما وسرسره بازی وترافیک خیابونا که دوساعت توی راه بودیم,توی ماشین از سرما میلرزیدیم. وخوب به هوای اینکه توی ماشین هستیم معمولا لباس خیلی زیاد وگرم نمیپوشیم.خیلی بهم سخت گذشت وقتی رسیدم شرکت  پاهام بی حس شده بود.

نمیدونم چه حکایتیه حتما باید, درست سردترین وبرفی ترین روز سال بخاری وسیله نقلیه آدم خراب بشه؟حالا خدا کنه من وهمسر سرما نخوریم. نگران

خداجونم به خاطر این همه نعمت خوب شکرت.قلب


 
14
ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٧   کلمات کلیدی:
 
13
ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٦   کلمات کلیدی:

همسرم منو ببخش

ببخشید که اذیتت میکنم  .ازت معذرت میخوام که بهت گفتم که اصلا خوشحال نیستم که باهات ازدواج کردم,ببخشید که بهت گفتم از روی خودشیرینیته  که وقتی شبا من از شدت خستگی خوابم میبره با اینکه خودتم خسته ای , واسه ناهار فردای من ,تا دیروقت بیدار میمونی واستانبولی پلو میپزی,با عشق برام ترشی وخیارشور میذاری ,نمیذاری شبا ظرف بشورم چون خسته ام ,هرغذایی جلوت بذارم بااشتیاق میخوری و هیچوقت مثل بعضی از مردا غر نمیزنی.

تا میفهمی دارم سرما میخورم کلی بهم میرسی ومواظبم هستی بهم دم نوش میدی آبمیوه میگیری,همیشه وقتی از حموم که میام دعوام میکنی که موهاتو خشک کن مریض میشی. واسه احوالپرسی به مامانم وخواهرم زنگ میزنی ,عاشق فراز(خواهرزاده من)هستی ودلت براش تنگ میشه اما بعضی وقتها از خجالت کارهای مادرت روت نمیشه بیای خونه مامانم اینا.

من اعتراف میکنم که این از مسئولیت پذیربودن شوهر منه  که من هیچ وقت مثل بعضی زنهای فامیل راجع به گرون وارزون شدن موادخوراکی ومصرفی حرفی ندارم چون از قیمت هیچی خبر ندارم,چون همیشه هرچی خواستم فقط بهت اس ام اس دادم و تو بادستهای پر اومدی خونه.

دروغ گفتم که خوشحال نیستم,من خوشحالم از اینکه تو مرد منی .می بالم به خودم که هرروز صبح قبل از اینکه از خونه بریم بااینکه با ماشین خودت میایم ومیریم توی کیفم پول میذاری,بااینکه میدونی خودم درآمد خوبی دارم ولی حتی ریالی ازپولم رو نمیذاری خرج کنم ومیگی همشو پس انداز کن واسه خودت. 

ببخشید اگه بهت طعنه میزنم عشق من ببخشید که غر میزنم,ببخش که به خاطر آزارهای دیگران من تورو سرزنشت میکنم.منو ببخش که به خاطر  خونه ای که دوستش ندارم شب وروز شکایت میکنم واز شدت ناراحتیم حتی همه مهربونی هاتو نادیده میگیرم  و تو چقدر صبوری که حتی یکبار برای من صداتو بالا نمیبری طوری که من اعتراض میکنم و میگم یه چیزی بگو وتو سرتو میندازی پایین وحتی بهم نگاه نمیکنی ومیگی :چی بگم خوب من دارم به خاطر تو تمام تلاشم رو میکنم  گفتم که کمی صبر کن.و ببخش منو اگه فکر میکنی صبرم کمه, نمیدونم ...

ولی خیلی درعذابم,تو خودت بهتر از هرکس شاهدی که چقدر در عذابم ...

اما بدون که من قدرهمه خوبی ها ومهربونیهاتو میدونم ,میدونم که تو هم داری اذیت میشی ,میدونم که دوستم داری وهرروز هم دوست داشتنت بیشتر میشه.منم دوستت دارم مرد مهربون من...


 
12
ساعت ۸:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱   کلمات کلیدی: